سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


yeki ye duuuuuune

من سرم توی کار خودم بود 



 

بعد یه روز یه نفرو دیدم 


 

اون این شکلی بود 


 

ما اوقات خوبی با هم داشتیم 


 

من یه کادو مثل این بهش دادم 


 

وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری

شدم 


 

ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو

میکردیم 


 

وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن

اینجوری نگاه میکردن 


 

و منم اینجوری بهشون جواب میدادم 


 

اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به

یه نفر دیگه 


 

و من اینجوری بودم 


 

بعدش اینجوری شدم 


 
 

احساس من اینجوری بود 


 

بعد اینجوری شدم 


 

بله....آخرش به این حال و روز افتادم 


 

پدر عاشقی بسوزه 


 


نوشته شده در شنبه 90/3/7ساعت 12:0 صبح توسط mOhAnDeS نظرات ( ) | |


قالب رایگان وبلاگ پیجک دات نت

کد ماوس